تبليغاتX
دخترک اهوازی
مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که این جا

بین آدمهایی ٬ که همه سرد و غریبند با تو

تک وتنها ٬ به تو می اندیشد

و کمی٬

دلش از دست تو دلگیر است....

مهربانم٬ ای خوب

یاد قلبت باشد ٬ یک نفر هست که چشمش٬

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روزدعایش این است٬

زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی٬به سلامت باشی

و دلت همواره٬محو شادی و تبسم باشد.....

مهربانم ٬ ای خوب

یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که دنیایش را٬

همه هستی و رویایش را٬ به شکوفایی احساس تو٬

پیوند زده

و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

مهربانم٬ ای خوب

یک نفر هست که با تو

تک وتنها٬ با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور

پر احساس و خیال است و سرور

مهربانم این بار٬ یاد قلبت باشد

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح٬گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا میکند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 8:56 قبل از ظهر توسط یاسمین |


سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد اورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرورو تو چشمات شکستم
واسه من که برعکسه کار زمونه
یکی نیست که قدردلم رو بدونه . . .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 4:38 بعد از ظهر توسط یاسمین |


میدونی بدترین نوع یه رابطه چیه؟

اینکه کسی که بهش علاقه داری حالا به هر طریق ...!همیشه داشته باشی و ببینیش  ولی نتونی احساساتو  رو واضح بهش بگی... تا اون هم از عذابی که می کشی  با خبر بشه که اگر باهات نمی سوزه نذاره که تو بسوزی  

به جای سوزوندن وخاکستر کردن تو واحساساتت .......تو واحساساتتو بسازه 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:15 بعد از ظهر توسط یاسمین |


سلام  تا مدتی نمی خوام بذارم کسی نظر بده  من به دوستای نتی خودم سر می زنم

هرکی خواست می تونه از مطالب وبلاگ استفاده کنه  هرکی دوست داشت می تونه منو لینک  کنه من هم بعدا تمامی اونها رو لینک می کنم

سربلند وپیروزباشید

+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 8:55 قبل از ظهر توسط یاسمین


آخر گذشت


آن زمان کهنه ی دیدار


رفت آن ثانیه های پر هیاهو


شکست آن لحظه های زیبا


و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط یاسمین


سلام

بی مقدمه می گم

دلم گرفته   دلم تنگ شده  دل تنگی من به اندازه تمام امیدهای نا امید شده است

به اندازه تمام خواستنهای بر باد رفته

به اندازه تمام آغوش های که برای در بر گرفتن عزیزیها باز شد اما......برای همیشه هم باز ماند

این دفعه دیگه دارم  دیوووووووووووووووووووووووووونه می شم

خداحافظ تا کی نمی دونم باید برم

«از شهر تو رفتیم  و تو را  سیر ندیدم»

خدا حافظ

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط یاسمین


رو درو دیوار این شهر همش از تو یادگاره

توی این کوچه ی تاریک منو تنها نمیذاره

یاد حرفای قشنگت که تو قلبم لونه میکرد

یاد دلتنگیه چشمات که منو بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترنه هامو واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و میدی بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوسم نداشتی از دلم خبر نداشتی!

دلت از سنگ شده انگار که منو تنها گذاشتی

میشینم منتظر اینجا تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام بریم تا ماه و ستاره

میدونم میای یه روزی یه روزی که خیلی دیره!!!

یه روزی دل شکستم سر این کوچه میمیره....

 دلم گرفته

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط یاسمین


   شب مهتابه و باز چشام از یاد تو خیسه

دیــگه عادت شــده با بغض واسـه تو مینویـسه

 

کـاش میفهـمیدی که قلبــم خونه آرزوهـات بود

یـه نفس تنــها نبــودی همیــشه دلــم باهات بود

آسمــون و مــاه نقــرش بــا یـه عالمــه ستــاره

شــاهدن که ایــن بریدن دیــگه برگشــتی نداره

 رفتی بی اونکه بدونـی دل من مال خودت بود

حال بغضــای شبــونم به خدا حـال خـودت بود

سهــم چشمای تو بودن توی دنیا هر چی داشتم

واســه خـاطر نـازت جونمــو گــــرو گذاشــتم

یـه دروغ ســــاده اما قصــه ما رو به هــم زد

ســرنوشتمــونـو آخر با جـــدا شــدن رقـــم زد

تو پشیمون شدی ومن حالا صندوقچه ی دردم

ســخته اما بـاورش کن مـن دیــگه برنمیگردم

اما یــادت باشــــه حرفا مثل گوله های بــرفن

خیلیـــا قربونی یـای بـــی گــناه دو تــا حـرفن

تو ترانه های شرجیــم می درخشـی تو همیشه

امـا مـن هر کــاری کردم که ببخشمــت نمیشه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط یاسمین


دلم مي خواد يه چيزي رو بدوني
ديگه نه عاشقي نه مهربوني
منم ديگه تصميمم رو گرفتم
اصلا نمي خوام كه پيشم بموني
ديشب كه داشتم فكرام و مي كردم
ديدم با تو تلف شده جووني
يه جا يه جمله ي قشنگي ديدم
عاشقو بايد از خودت بروني
چه شعرايي من واسه تو نوشتم
تو همه چيز بودي جز آسموني
يادت مياد منتم رو كشيدي ؟
تا كه فقط بهت بدم نشوني ؟
يادت مي اد روي درخت نوشتي
تا عمر داري براي من مي خوني ؟
يادت مياد حتي سلام من رو
گفتي به هيچ كس نمي رسوني
حالا بيار عكسامو تا تموم شه
اگر كه وقت داري اگه مي توني
نگو خجالت مي كشي مي دونم
تو خيلي وقته ديگه مال اوني
خوش باشي هر جا كه مي ري الهي
واست تلافي نكنه زموني

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط یاسمین


یک ستاره

 

 در آسمان شب

 

که در اوج عشق با زمین است

 

یک گل آفتابگردان

 

که مست عشق آفتاب است

 

تو

 

     نه  

 

          من  

 

من همان ستاره شب های تو هستم

 

که به مزایده عشق تو آمده ام

 

قیمت پایه

 

4گل سرخ

 

نگاه کنید

 

دست من بالا ست

 

قلب من به علاوه 4 گل سرخ

 

صبر کنید

 

احساسم , قلبم , و 4 گل سرخ

 

کافی نیست

 

بمانید هنوز مانده

 

هستی ام , احساسم , قلبم  و 4 گل سرخ

 

 در دست تو اسیر شد

 

قلبم را می گویم

 

کاش این تابلوی وهم انگیز

 

 در حقیقت, نقاشی می شد

 

ثانیه ها... می گذرد

 

اما

 

 نگاهت همچنان سرد است.

 

 ***************************************

 ***************************************

 ***************************************

قاب عکس سرد وخالی                 آه یه گیتار شکسته

 

هی می گه عکستو می خوام      یه گوشه طاقچه نشسته

 

یه منتظر با دل خسته               در انتظار تو نشسته

 

کی می شه سه شنبه بیاد                خدا در دنیا رو بسته

 

می گه بیا برو پیش عشقت             بشین باز نالون وخسته

 

کی می خوای  آدم بشی تو        رفتارت عین بت پرسته

 

به خدا می گم خدا یا                     دلم اونو می پرسته

 

وقتی اون بیاد پیش من            می شم  من از این دنیا خسته

 

گرفتارش می شم من                   توی این عشق در بسته

 

 

 

 

 نظر شما برامون مهمه

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 7:22 بعد از ظهر توسط یاسمین


´´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´
´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶´
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶´
´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶´
´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´
´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´
´¶¶¶´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´
´´´¶´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´¶´´
´´¶¶¶´´´´´´´´´¶¶¶´´´´¶¶´´´¶¶´´
´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´
´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´
´´´¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´
´´´¶´´´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶´´´¶´´´´´
´´´¶´´´´¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶´´´´
´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶´´´¶¶´´
´´¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶´´
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶´´
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶´´
´´¶¶´´´´´´´¶¶´´´´¶¶´´´´´´¶¶´´´
´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´

 

یک صبح دم

نثار تو گلهای یاس را از شاخه چیده ام

 اینک همیشه می پراکند

 یاد تو را  یاس سپیده دم

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 8:53 بعد از ظهر توسط یاسمین


این پست دلنوشته دوست خوبم امیر حسین است

ممنون امیر حسین جان

بخوان
به نام دل
سوار بر زین باد
بر یال موج بخوان
با لحن ملکوتی
تا نفس در سینه داری بخوان
======================
تو همان لیلا ی شعر منی
که در هر سکوت
نام تو بر لبهای من جاریست
و مجنون ترین احساس من
در عبور ثانیه ها
به آتش فشانی تبدیل می شود
که وجودم در تسخیر است
**********************
امیر

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 4:26 بعد از ظهر توسط یاسمین


اینجا کسی

دلواپس ویرانی من نیست

حالا که شبی هزار بار  میان ظلمات خاموش این چهار دیواری سنگی

 رویایم را به انتهای مبهم فرد پیوند می زنم

و روحم را که ابدیت مطلق زندگی است

لحظه لحظه به فراموشی خواب می سپارم 

و تو ای  رویای دور و دراز

 بگو  کدام سمت محال آرزوی من ایستاده ایی 

که اجابت  دعای من هزار خلسه بی بدیل راه  با قی ست

 بگو چقدر به نهایت پرواز مانده است

 که با لهایم را از قفس مسلول این زندان عبور به نشانه پریدن  تکان بدهم

 که شاید شروع ساده ای باشد

بگو  با من ای هراس بی دلیل  که تمام وحشت من از خاموشی توست

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط یاسمین |


گاهي شک مي کنم به بودنم !

دلتنگ رفتنم ... مي روم ...مي روم با هزار حرف مانده در دل ...با هزارو يک آرزوي مانده در گل ... ديگر خسته از ماندنم ! نه کسي در انتظار من است ... نه من در انتظار کسي ! نه عشقي براي فروختن دارم ... نه پولي براي خريدن ! آنقدر گنگ گشته ام که ديگر خواب نيز نمي بينم ! حتي صداي دلم را نمي شنوم ...! من فقط هيچ دارم و هيچ !!! تا بخواهي قصه هاي پر از غصه دارم ... حرفهاي داغدار و به عزا نشسته دارم ... تا ديروز مجنون قصه ها بودم ، امروز کفني براي خود ندارم ...من ديگر فرصت ماندن ندارم  جاي برای ماندن نه در دل کسی نه در یاد کسی ونه.......بروم بهتر است.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط یاسمین |


+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 2:1 بعد از ظهر توسط یاسمین |


نظر بدید بی بخارا

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط یاسمین |


تا امدنت بگذار

قصه یافتن تو را برای

 کسانی که هنوز

 پی گمشده خود هستند بگویم

بگویم که من تو را میان ستارگان اسمان یافتم

انجا که هر شب ستارگان ما را برای دیدنشان

 دعوت می کنند

 من تو را میان گلهای باغچه یافتم

 تا انجا که هر روز شبنمی خندان

 به گلها سلام میدهند

من تو را میان قاصدکهایی یافتم

که هر روز برای دوستدارانت نوید

شادی و امید را می دهند

در انتظارت ای ترانه نامفهوم

 کفشهای غیرتم را در می اورم

و در کویر غرورم با پای برهنه راه می روم

 تا شاید که تاولهای قلبم را باور کنی 

+ نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط یاسمین |


در گذرگاه زمان

 خيمه شب بازي دهر

با همه تلخي و شيريني خودمي گذرد!

عشق هامي ميرند.

رنگها رنگ دگر ميگيرند,

و فقط خاطره ها ست

كه چه شيرين و چه تلخ دست نا خورده به جا مي ماند

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 8:37 بعد از ظهر توسط یاسمین


شاخه باريشه ي خودحس غريبي دارد

باغ امسال چه پاييزعجيبي دارد

 غنچه،شوقي به شكوفاشدنش نيست

دگر باخبرگشته كه دنياچه فريبي دارد

 خاك كم آب شده مثل كويري تشنه

شايدازجاي دگر مزرعه شيبي دارد

 سيب هرسال دراين فصل شكوفامي شد

 باغبان كرده فراموش كه سيبي دارد

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط یاسمین


سلام اين روبه توميگم

خوشا به حال اون كسي كه توي روياي شماست....

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط یاسمین


دوستای گلم سلام

همه عزیزانی که برای من کامنت می گذارید

 ممنون می شم اگه لطف کنین و اسم قشنگتون رو هم برای من یاد گاری 

بزارین

دوست همکلاسی گم نامم اگه خودتو معرفی می کردی من هم دلیل

 بد اخلاقی وکج خلقی مو با نخاله های کلاس برای شما تشریح

 می کردم

به امید طلوع ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:16 بعد از ظهر توسط یاسمین


  شعر بي دروغ

ما كه اين همه

براي عشق آه وناله دروغ مي كنيم

 راستی چرا

در رثای بی شمار عاشقان

که بی دریغ خون خویش را نثار عشق می کنند

از نثار یک دریغ هم

دریغ می کنیم

 

مرحوم امين پور

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط یاسمین


من در این کلبه خوشم 

  تودر این اوج که هستی خوش باش

من به عشق تو خوشم 

 تو به عشق هرکه هستی خوش باش

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط یاسمین


      

رها كن خودت را
از وسوسه ي باد وقاصدك
زندگي همين بوي ياس است
فريب ستاره ها را نخور
آنان خورشيدهاي مرده اي هستند
در دوردست ها
بگذار به اميد ديدن شقايق به انتظار بمانيم...

 

 

    

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 5:28 بعد از ظهر توسط یاسمین


سلام

 ممنون از تمام عزیزهایی که با افهاشون ایمیل هاشون وکامنت هاشون

 تولدم وتبریک گفتن

سر افزار باشید

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط یاسمین


سلام مرسی از تمام خوبهایی که در غیابم به وبلاگم سر زدن باز هم ببیاید خوشحال میشم

وممنون از دوستهایی چون عابدین و نیما وامیر که با ادعایی دوستی تولد دوستشون بهش تبرک نگفتن به روی خودشون هم نمی یارن که من با اونام

امروز تولدم بود ...............۲۸/۶/۶۶

خداحافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 6:52 بعد از ظهر توسط یاسمین


آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو

ورد زبان کوچه خاموشی

امشب

تکلیف پنجره

بی چشمهای باز تو روشن نیست!


 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط یاسمین


خدايا!

 

ذهنم پريشان است

 

قلبم بيقرار است

 

افکارم شوريده اند و

 

درمانده ام

 

پس رشته زندگيم را

 

به دستهای امن تو می سپارم

 

......توفان ميخوابد

 

و آرامش تو حکمفرما ميشود

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:2 قبل از ظهر توسط یاسمین


سلام خوبید

 امروز نتایج کنکور سراسری رو دادن

من هم قبول شدم

کاردانی فن اوری اطلاعات همین اهواز خودمون

 خدا رو شکر

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط یاسمین


 

شبی که از تو نشانی دریا را پرسیدم یادت هست

 خندیدی

 تلاطم لبخندت زلال خیس دریا را به قاب طلایی چشمهایت ریخت

و نگاهت پر شد از لهجه مرغان دریایی

ان شب خیال ماه هم پر بود از رویای اردیبهشت

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:42 قبل از ظهر توسط یاسمین